مصرع دوم · شماره 14
چون زر بریزم در قدم، او جان برافشاند مگر
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 11
روزی که بیرون آوریم از قید مهرت پای دل
# - 12
دلهای ما را محنتی دیگر نترساند مگر
# - 13
دل را خبر کن ز آمدن، روزی که آیی، تا منت
# - 14
چون زر بریزم در قدم، او جان برافشاند مگر
انتخابشده - 15
لعلت چو در باز آمدن بر درد ما واقف شود
# - 16
دیگر به داغ هجر خود ما را نرنجاند مگر
# - 17
ای اوحدی، گر خاک شد زین غم تنت، صبری، که او
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 14 از «غزل شماره ۳۹۳ - جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟...» است.