مصرع دوم · شماره 20
تا تو نپنداری که: من از دوست مهجور آمدم
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 17
ره پیش آن خوانم بده، آبم مبر، نانم بده
# - 18
دارو و درمانم بده، زیرا که رنجور آمدم
# - 19
با او روم در پیرهن، بی او نیابم در کفن
# - 20
تا تو نپنداری که: من از دوست مهجور آمدم
انتخابشده - 21
خواهد ز روی ارتقا، رفتن برین بام بقا
# - 22
میدان که: میخواهم لقا، چون فارغ از حور آمدم
# - 23
ببریدم از ماهی چنان، با ناله و آهی چنان
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 20 از «غزل شماره ۴۹۹ - می خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم...» است.