مصرع نخست · شماره 13
به سودای رخ آن بت نخفتم دوش و در خوابم
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
بگفت: آن دم که در رفتن ز خود بیرون نهی گامی
# - 11
ندیدم مرغ جانت را درین ره دام غیر از تو
# - 12
به پران مرغ جانت را به تدریج از چنین دامی
# - 13
به سودای رخ آن بت نخفتم دوش و در خوابم
انتخابشده - 14
خیالش گفت: عاشق بین که خوابش هست و ارامی
# - 15
مرا گویی: کزان دلبر بگو تا: چیست کام تو؟
# - 16
ازو، گر راست می پرسی، ندارم غیر او کامی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 13 از «غزل شماره ۸۲۸ - مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی...» است.