مصرع نخست · شماره 11گفت: عدل تو داد آب او راشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.8که بدین گونه رنگ و بویستش#9باغبانش ز دور ناظر بود#10داد پاسخ که نیک حاضر بود#11گفت: عدل تو داد آب او راانتخابشده12زان نبیند کسی خراب او را#13پادشاهی به زور باشد و مرد#14مرد را مال دوست داند کرد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 11 از «حکایت» است.سطر پیشینداد پاسخ که نیک حاضر بود→سطر بعدیزان نبیند کسی خراب او را←