مصرع نخست · شماره 21شاه بی شهر چون ستاند باجشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.18بی رعیت چو آب باش و چو میغ#19ملک معمول و گنج مالامال#20بر کشد تخت را به گردون بال#21شاه بی شهر چون ستاند باجانتخابشده22شهر بی ده زبون شود ز خراج#23طلب عدل کن ز شاه و وزیر#24گو مدان نحو و حکمت و تفسیر#دربارهٔ این سطرسطر شماره 21 از «حکایت» است.سطر پیشینبر کشد تخت را به گردون بال→سطر بعدیشهر بی ده زبون شود ز خراج←