مصرع نخست · شماره 23طلب عدل کن ز شاه و وزیرشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.20بر کشد تخت را به گردون بال#21شاه بی شهر چون ستاند باج#22شهر بی ده زبون شود ز خراج#23طلب عدل کن ز شاه و وزیرانتخابشده24گو مدان نحو و حکمت و تفسیر#25نحوشان عمر و وزید را شاید#26عدلشان عالمی بیاراید#دربارهٔ این سطرسطر شماره 23 از «حکایت» است.سطر پیشینشهر بی ده زبون شود ز خراج→سطر بعدیگو مدان نحو و حکمت و تفسیر←