مصرع نخست · شماره 9نیست بازی که هم به کاری رفتشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.6پر بگشتند و کس نشانه نیافت#7پادشاهی بدان توانایی#8با چنان علم و عقل و دانایی#9نیست بازی که هم به کاری رفتانتخابشده10که ز تختی چنان بغاری رفت#11تا کسی بر گهر نیابد دست#12نتواند کبود مهره شکست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 9 از «حکایت» است.سطر پیشینبا چنان علم و عقل و دانایی→سطر بعدیکه ز تختی چنان بغاری رفت←