مصرع نخست · شماره 31چون شود مغز جان فزون از پوستشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.28از زمین بر فلک برد گل تو#29گرندانی که چیست این پایه؟#30بنگر حال شبنم و خایه#31چون شود مغز جان فزون از پوستانتخابشده32پوست را راست میبرد سوی دوست#33هرچه این جات بیگمان باشد#34چون به آنجا رسی همان باشد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 31 از «حکایت» است.سطر پیشینبنگر حال شبنم و خایه→سطر بعدیپوست را راست میبرد سوی دوست←