مصرع نخست · شماره 17چو می بنواخت از مهر دلش دوستشاعرعطاراثردر صفت دفقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.14ز حیوان ونبات و معدن آمد#15دو روی و چار گوشش بود و سرنه#16بسی زد حلقه از هر سوی و درنه#17چو می بنواخت از مهر دلش دوستانتخابشده18ازان شادی نمیگنجید در پوست#19اگرچه دید روی دوست بیرون#20نیامد پیش او از پوست بیرون#دربارهٔ این سطرسطر شماره 17 از «در صفت دف» است.سطر پیشینبسی زد حلقه از هر سوی و درنه→سطر بعدیازان شادی نمیگنجید در پوست←