مصرع نخست · شماره 383ز خود جانان بتو اندر دمیده استشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.380از این دم دمبدم در گفت و گویند#381از این معنی بگویم شمه باز#382مگر ره یابی اندر سوی او باز#383ز خود جانان بتو اندر دمیده استانتخابشده384ابا تو راز گفته است و شنیده است#385ابا او خود بخود او صورت خویش#386نمود عشق را آورد در پیش#دربارهٔ این سطرسطر شماره 383 از «حکایت» است.سطر پیشینمگر ره یابی اندر سوی او باز→سطر بعدیابا تو راز گفته است و شنیده است←