مصرع دوم · شماره 4گفت با تو برنیاید کار منشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1آن یکی دیوانه عالی مقام#2خضر او را گفت ای مرد تمام#3رای آن داری که باشی یار من#4گفت با تو برنیاید کار منانتخابشده5زانکه خوردی آب حیوان چندگاه#6تا بماند جان تو تا دیرگاه#7من برانم تا بگویم ترک جان#دربارهٔ این سطرسطر شماره 4 از «حکایت» است.سطر پیشینرای آن داری که باشی یار من→سطر بعدیزانکه خوردی آب حیوان چندگاه←