مصرع نخست · شماره 5زانکه خوردی آب حیوان چندگاهشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.2خضر او را گفت ای مرد تمام#3رای آن داری که باشی یار من#4گفت با تو برنیاید کار من#5زانکه خوردی آب حیوان چندگاهانتخابشده6تا بماند جان تو تا دیرگاه#7من برانم تا بگویم ترک جان#8زانکه بی جانان ندارم برگ جان#دربارهٔ این سطرسطر شماره 5 از «حکایت» است.سطر پیشینگفت با تو برنیاید کار من→سطر بعدیتا بماند جان تو تا دیرگاه←