مصرع نخست · شماره 209هیچ خلقی مشتری این را نبودشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.206تا ابد بیحد و غایت آمدست#207جوهری این را چو در بازار کرد#208بس دل و جان را که او ایثارکرد#209هیچ خلقی مشتری این را نبودانتخابشده210این سخن جز مرد ره نتوان شنود#211تو ز بهر چه خریدار آمدی#212مشتری این را پدیدار آمدی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 209 از «حکایت» است.سطر پیشینبس دل و جان را که او ایثارکرد→سطر بعدیاین سخن جز مرد ره نتوان شنود←