مصرع نخست · شماره 4
اذا یئس الانسان طال لسانه
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد بیچاره درآن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته اند هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.
# - 2
وقت ضرورت چو نماند گریز
# - 3
دست بگیرد سر شمشیر تیز
# - 4
اذا یئس الانسان طال لسانه
انتخابشده - 5
کسنور مغلوب یصول علی الکلب
# - 6
ملک پرسید چه می گوید یکی از وزرای نیک محضر گفت ای خداوند همی گوید و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت وزیر دیگر که ضد او بود گفت ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت ملک را روی ازین سخن در هم آمد و گفت آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی و خردمندان گفته اند دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز
# - 7
هر که شاه آن کند که او گوید
#