نثر · شماره 4
درویشی به سرما برون خفته بود و گفت
شاعرسعدیقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همی گفت
# - 2
ما را به جهان خوش تر از این یک دم نیست
# - 3
کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست
# - 4
درویشی به سرما برون خفته بود و گفت
انتخابشده - 5
ای آنکه به اقبال تو در عالم نیست
# - 6
گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست
# - 7
ملک را خوش آمد صره ای هزار دینار از روزن برونداشت که دامن بدار ای درویش گفت دامن از کجا آرم که جامه ندارم ملک را بر حال ضعیف او رقت زیادت شد و خلعتی بر آن مزید کرد و پیشش فرستاد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «حکایت شماره ۱۳ - یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همی گفت...» است.