مصرع نخست · شماره 9
قرار بر کف آزادگان نگیرد مال
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 6
گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست
# - 7
ملک را خوش آمد صره ای هزار دینار از روزن برونداشت که دامن بدار ای درویش گفت دامن از کجا آرم که جامه ندارم ملک را بر حال ضعیف او رقت زیادت شد و خلعتی بر آن مزید کرد و پیشش فرستاد.
# - 8
درویش مر آن نقد و جنس را به اندک زمان بخورد و پریشان کرد و باز آمد
# - 9
قرار بر کف آزادگان نگیرد مال
انتخابشده - 10
نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال
# - 11
در حالتی که ملک را پروای او نبود حال بگفتند به هم بر آمد و روی از و در هم کشید و زینجا گفته اند اصحاب فطنت و خبرت که از حدت و سورت پادشاهان بر حذر باید بودن که غالب همت ایشان به معظمات امور مملکت متعلق باشد و تحمل ازدحام عوام نکند.
# - 12
حرامش بود نعمت پادشاه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 9 از «حکایت شماره ۱۳ - یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همی گفت...» است.