مصرع دوم · شماره 6
و گرش زر ندهی سر بنهد در عالم
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
دریغ آیدش دست بردن به تیغ
# - 4
یکی را از آنان که غدر کردند با من دم دوستی بود ملامت کردم و گفتم دونست و بی سپاس و سفله و ناحق شناس که به اندک تغیر حال از مخدوم قدیم بر گردد و حقوق نعمت سال ها در نوردد گفت ار به کرم معذور داری شاید که اسبم درین واقعه بی جو بود و نمد زین به گرو و سلطان که به زر بر سپاهی بخیلی کند با او به جان جوان مردی نتوان کرد.
# - 5
زر بده مرد سپاهی را تا سر بنهد
# - 6
و گرش زر ندهی سر بنهد در عالم
انتخابشده - 7
اذا شبع الکمی یصول بطشا
# - 8
و خاوی البطن یبطش بالفرار
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «حکایت شماره ۱۴ - یکی از پادشاهان پیشین در رعایت مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند...» است.