مصرع نخست · شماره 2
بس گرسنه خفت و کس ندانست که کیست
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد به نزد من آورد که کفاف اندک دارم و عیال بسیار و طاقت بار فاقه نمی آرم و بارها در دلم آمد که به اقلیمی دیگر نقل کنم تا در هر آن صورت که زندگانی کرده شود کسی را بر نیک و بد من اطلاع نباشد
# - 2
بس گرسنه خفت و کس ندانست که کیست
انتخابشده - 3
بس جان به لب آمد که برو کس نگریست
# - 4
باز از شماتت اعدا بر اندیشم که به طعنه در قفای من بخندند و سعی مرا در حق عیال بر عدم مروت حمل کنند و گویند
# - 5
مبین آن بی حمیت را که هرگز
#