کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخست · شماره 4

غم موجود و پریشانی معدوم ندارم

چهرهٔ سعدیشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه بدر آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت و خرامان همی رفت و می گفت

    #
  2. 2

    نه به استر بر سوارم نه چه اشتر زیر بارم

    #
  3. 3

    نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم

    #
  4. 4

    غم موجود و پریشانی معدوم ندارم

    انتخاب‌شده
  5. 5

    نفسی می زنم آسوده و عمری می گذارم

    #
  6. 6

    اشتر سواری گفتش ای درویش کجا می روی برگرد که به سختی بمیری نشنید و قدم در بیابان نهاد و برفت چون به نخله محمود در رسیدیم توانگر را اجل فرا رسید درویش به بالینش فراز آمد و گفت ما به سختی بنمردیم و تو بر بختی بمردی

    #
  7. 7

    شخصی همه شب بر سر بیمار گریست

    #