مصرع نخست · شماره 2
همی گریختم از مردمان به کوه و به دشت
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم و در خندق طرابلس با جهودانم به کار گل بداشتند یکی از روسای حلب که سابقه ای میان ما بود گذر کرد و بشناخت و گفت ای فلان این چه حالتست گفتم چه گویم.
# - 2
همی گریختم از مردمان به کوه و به دشت
انتخابشده - 3
که از خدای نبودم به آدمی پرداخت
# - 4
قیاس کن که چه حالم بود در این ساعت
# - 5
که در طویله نامردمم بباید ساخت
#