مصرع نخست · شماره 3
مبر حاجت به نزد ترشروی
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
درویشی را ضرورتی پیش آمد کسی گفت فلان نعمتی دارد بی قیاس اگر بر حاجت تو واقف گردد همانا که در قضای آن توقف روا ندارد. گفت من او را ندانم گفت منت رهبری کنم.
# - 2
دستش گرفت تا به منزل آن شخص در آورد یکی را دید لب فروهشته تند نشسته برگشت و سخن نگفت. کسی گفتش چه کردی گفت عطای او را به لقای او بخشیدم
# - 3
مبر حاجت به نزد ترشروی
انتخابشده - 4
که از خوی بدش فرسوده گردی
# - 5
اگر گویی غم دل با کسی گوی
# - 6
که از رویش به نقد آسوده گردی
#