کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخست · شماره 57

چو خوش گفت بکتاش با خیل تاش

چهرهٔ سعدیشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 54

    که سهلی ببندد در کارزار

    #
  2. 55

    به عذر ماضی در قدمش فتادند و بوسه چندی به نفاق بر سر و چشمش دادند پس به کشتی در آوردند و روان شدند تا برسیدند به ستونی از عمارت یونان در آب ایستاده ملاح گفت کشتی را خلل هست یکی از شما که دلاور ترست باید که بدین ستون برود و خطام کشتی بگیرد تا عمارت کنیم.

    #
  3. 56

    جوان به غرور دلاوری که در سر داشت از خصم دل آزرده نیندیشدی و قول حکما که گفته اند هر که را رنجی به دل رسانیدی اگر در عقب آن صد راحت برسانی از پاداش آن یک رنجش ایمن مباش که پیکان از جراحت بدر آید و آزار در دل بماند:

    #
  4. 57

    چو خوش گفت بکتاش با خیل تاش

    انتخاب‌شده
  5. 58

    چو دشمن خراشیدی ایمن مباش

    #
  6. 59

    سنگ بر باره حصار مزن

    #
  7. 60

    که بود کز حصار سنگ آید

    #