نثر · شماره 6
باری پسر گفت آن چنان که در آداب درس من نظری میفرمایی در آداب نفسم نیز تامل فرمای تا اگر در اخلاق من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همی نماید بر آنم اطلاع فرمایی تا به تبدیل آن سعی کنم. گفت ای پسر این سخن از دیگری پرس که آن نظر که مرا با تست جز هنر نمیبینم.
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
که یاد خویشتنم در ضمیر می آید
# - 4
ز دیدنت نتوانم که دیده در بندم
# - 5
و گر مقابله بینم که تیر می آید
# - 6
باری پسر گفت آن چنان که در آداب درس من نظری میفرمایی در آداب نفسم نیز تامل فرمای تا اگر در اخلاق من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همی نماید بر آنم اطلاع فرمایی تا به تبدیل آن سعی کنم. گفت ای پسر این سخن از دیگری پرس که آن نظر که مرا با تست جز هنر نمیبینم.
انتخابشده - 7
ور هنری داری و هفتاد عیب
# - 8
دوست نبیند بجز آن یک هنر
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «حکایت شماره ۵ - یکی را از متعلمان کمال بهجتی بود و معلم از آنجا که حس بشریت است با حسن کبیره او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی گفتی...» است.