مصرع نخست · شماره 12
یک دم که چشم فتنه بخفته است زینهار
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 9
ملامت کن مرا چندان که خواهی
# - 10
که نتوان شستن از زنگی سیاهی
# - 11
این بگفت و کسان را به تفحص حال وی بر انگیخت و نعمت بی کران بریخت و گفته اند هر که را زر در ترازوست زور در بازوست و آنکه بر دینار دسترس ندارد در همه دنیا کس ندارد. فی الجمله شبی خلوتی میسر شد و هم در آن شب شحنه را خبر شد قاضی همه شب شراب در سر و شباب در بر از تنعم نخفتی و بترنم گفتی
# - 12
یک دم که چشم فتنه بخفته است زینهار
انتخابشده - 13
بیدار باشد تا نرود عمر بر فسوس
# - 14
بانگ صبح
# - 15
یا از در سرای اتابک غریو کوس
#