مصرع نخست · شماره 16
ای طبل بلند بانگ در باطن هیچ
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 13
تا فراغت بود زمستانش
# - 14
عشا بسته و یکی منتظر عشا نشسته هرگز این بدان کی ماند
# - 15
پس عبادت اینان به قبول اولیتر که جمعند و حاضر نه پریشان و پراکنده خاطر اسباب معیشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته عرب گوید اعوذ بالله من الفقر المکب و جوار من لا یحب و در خبرست الفقر سواد الوجه فی الدارین. گفتا نشنیدی که پیغمبر علیه السلام گفت الفقر فخری. گفتم خاموش که اشارت خواجه علیه السلام به فقر طایفه ای است که مرد میدان رضا اند و تسلیم تیر قضا نه اینان که خرقه ابرارپوشند و لقمه ادرار فروشند.
# - 16
ای طبل بلند بانگ در باطن هیچ
انتخابشده - 17
بی توشته چه تدبیر کنی دقت بسیج
# - 18
روی طمع از خلق بپیچ از مردی
# - 19
تسبیح هزار دانه بر دست مپیچ
#