مولوی
رباعیات
مولوی / دیوان شمس / رباعیات
فهرست متن
اشعار و آثار
121رباعی شماره ۱۲۱ - آنجا که توئی همه غم و جنگ و جفاست...رباعیآنجا که توئی همه غم و جنگ و جفاست←122رباعی شماره ۱۲۲ - آن جان که از او دلبر ما شادانست...رباعیآن جان که از او دلبر ما شادانست←123رباعی شماره ۱۲۳ - آن جاه و جمالی که جهان افروز است...رباعیآن جاه و جمالی که جهان افروز است←124رباعی شماره ۱۲۴ - آن چشم فراز از پی تاب شده است...رباعیآن چشم فراز از پی تاب شده است←125رباعی شماره ۱۲۵ - آن چشم که خون گشت غم او را جفت است...رباعیآن چشم که خون گشت غم او را جفت است←126رباعی شماره ۱۲۶ - آن چیست کز او سماعها را شرف است...رباعیآن چیست کز او سماعها را شرف است←127رباعی شماره ۱۲۷ - آن چیست که لذتست از او در صورت...رباعیآن چیست که لذتست از او در صورت←128رباعی شماره ۱۲۸ - آن خواجه که بار او همه قند تر است...رباعیآن خواجه که بار او همه قند تر است←129رباعی شماره ۱۲۹ - آن دم که مرا بگرد تو دورانست...رباعیآن دم که مرا بگرد تو دورانست←130رباعی شماره ۱۳۰ - آن را که بود کار نه زین یارانست...رباعیآن را که بود کار نه زین یارانست←131رباعی شماره ۱۳۱ - آن را که خدای چون تو یاری داده است...رباعیآن را که خدای چون تو یاری داده است←132رباعی شماره ۱۳۲ - آن را که غمی باشد و بتواند گفت...رباعیآن را که غمی باشد و بتواند گفت←133رباعی شماره ۱۳۳ - آن روح که بسته بود در نقش صفات...رباعیآن روح که بسته بود در نقش صفات←134رباعی شماره ۱۳۴ - آن روی ترش نیست چنینش فعل است...رباعیآن روی ترش نیست چنینش فعل است←135رباعی شماره ۱۳۵ - آن سایه تو جایگه و خانه ما است...رباعیآن سایه تو جایگه و خانه ما است←136رباعی شماره ۱۳۶ - آن شاه که خاک پای او تاج سر است...رباعیآن شاه که خاک پای او تاج سر است←137رباعی شماره ۱۳۷ - آن شب که ترا به خواب بینم پیداست...رباعیآن شب که ترا به خواب بینم پیداست←138رباعی شماره ۱۳۸ - آن شه که ز چاکران بدخو نگریخت...رباعیآن شه که ز چاکران بدخو نگریخت←139رباعی شماره ۱۳۹ - آن عشق مجرد سوی صحرا می تاخت...رباعیآن عشق مجرد سوی صحرا می تاخت←140رباعی شماره ۱۴۰ - آن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست...رباعیآن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست←141رباعی شماره ۱۴۱ - آنکس که امید یاری غم داده است...رباعیآنکس که امید یاری غم داده است←142رباعی شماره ۱۴۲ - آنکس که بروی خواب او رشک پریست...رباعیآنکس که بروی خواب او رشک پریست←143رباعی شماره ۱۴۳ - آنکس که ترا به چشم ظاهر دیده است...رباعیآنکس که ترا به چشم ظاهر دیده است←144رباعی شماره ۱۴۴ - آنکس که درون سینه را دل پنداشت...رباعیآنکس که درون سینه را دل پنداشت←145رباعی شماره ۱۴۵ - آنکس که ز سر عاشقی باخبر است...رباعیآنکس که ز سر عاشقی باخبر است←146رباعی شماره ۱۴۶ - آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست...رباعیآنکس که سرت برید غمخوار تو اوست←147رباعی شماره ۱۴۷ - آنکو ز نهال هوست شبخیزانست...رباعیآنکو ز نهال هوست شبخیزانست←148رباعی شماره ۱۴۸ - آن نور مبین که در جبین ما هست...رباعیآن نور مبین که در جبین ما هست←149رباعی شماره ۱۴۹ - آواز تو ارمغان نفخ صور است...رباعیآواز تو ارمغان نفخ صور است←150رباعی شماره ۱۵۰ - از بسکه دل تو دام حیلت افراخت...رباعیاز بسکه دل تو دام حیلت افراخت←