مولوی
دفتر سوم
مولوی / مثنوی معنوی / دفتر سوم
فهرست متن
اشعار و آثار
61بخش ۶۱ - بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقانمثنویسجده خلق از زن و از طفل و مرد←62بخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهممثنویگشت استا سست از وهم و ز بیم←63بخش ۶۳ - در جامه خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوریمثنویجامه خواب آورد و گسترد آن عجوز←64بخش ۶۴ - دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزایدمثنویگفت آن زیرک که ای قوم پسند←65بخش ۶۵ - خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکرمثنویسجده کردند و بگفتند ای کریم←66بخش ۶۶ - رفتن مادران کودکان به عیادت اوستادمثنویبامدادان آمدند آن مادران←67بخش ۶۷ - در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزه پای روحستمثنویتا بدانی که تن آمد چون لباس←68بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی انا جلیس من ذکرنی و انیس من استانس بی گر با همه ای چو بی منی بی همه ای ور بی همه ای چو با منی با همه ایمثنویبود درویشی بکهساری مقیم←69بخش ۶۹ - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازومثنویآن یکی آمد به پیش زرگری←70بخش ۷۰ - بقیه قصه آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوه کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درختمثنویاندر آن که بود اشجار و ثمار←71بخش ۷۱ - تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدامثنویبینی اندر دلق مهتر زاده ای←72بخش ۷۲ - مضطرب شدن فقیر نذر کرده بکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلتمثنویپنج روز آن باد امرودی نریخت←73بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش رامثنویبیست از دزدان بدند آنجا و بیش←74بخش ۷۴ - کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او بدو دستمثنویدر عریش او را یکی زایر بیافت←75بخش ۷۵ - سبب جرات ساحران فرعون بر قطع دست و پامثنویساحران را نه که فرعون لعین←76بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو می افتم و تو نمی افتی الا به نادرمثنویگفت استر با شتر کای خوش رفیق←77بخش ۷۷ - اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلاممثنویهین عزیرا در نگر اندر خرت←78بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خودمثنویبود شیخی رهنمایی پیش ازین←79بخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندانمثنویشیخ گفت او را مپندار ای رفیق←80بخش ۸۰ - قصه خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائتمثنویدید در ایام آن شیخ فقیر←81بخش ۸۱ - صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقه ها می ساخت از سال کردن با این نیت کی صبر از سال موجب فرج باشدمثنویرفت لقمان سوی داود صفا←82بخش ۸۲ - بقیه حکایت نابینا و مصحفمثنویمرد مهمان صبرکرد و ناگهان←83بخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضی اند باحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردانمثنویبشنو اکنون قصه آن ره روان←84بخش ۸۴ - سال کردن بهلول آن درویش رامثنویگفت بهلول آن یکی درویش را←85بخش ۸۵ - قصه دقوقی رحمه الله علیه و کراماتشمثنویآن دقوقی داشت خوش دیباجه ای←86بخش ۸۶ - بازگشتن به قصه دقوقیمثنویمر علی را در مثالی شیر خواند←87بخش ۸۷ - سر طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربتمثنویاز کلیم حق بیاموز ای کریم←88بخش ۸۸ - بازگشتن به قصه دقوقیمثنویآن دقوقی رحمه الله علیه←89بخش ۸۹ - نمودن مثال هفت شمع سوی ساحلمثنویهفت شمع از دور دیدم ناگهان←90بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمعمثنویباز می دیدم که می شد هفت یک←