عطار
غزلیات
عطار / دیوان اشعار / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
301غزل شماره ۳۰۱ - از می عشق نیستی هر که خروش می زند...غزلاز می عشق نیستی هر که خروش می زند←302غزل شماره ۳۰۲ - چون لبش درج گهر باز کند...غزلچون لبش درج گهر باز کند←303غزل شماره ۳۰۳ - هر که درین دایره دوران کند...غزلهر که درین دایره دوران کند←304غزل شماره ۳۰۴ - آفتاب رخ آشکاره کند...غزلآفتاب رخ آشکاره کند←305غزل شماره ۳۰۵ - هر زمانی زلف را بندی کند...غزلهر زمانی زلف را بندی کند←306غزل شماره ۳۰۶ - دل ز میان جان و دل قصد هوات می کند...غزلدل ز میان جان و دل قصد هوات می کند←307غزل شماره ۳۰۷ - هر که عزم عشق رویش می کند...غزلهر که عزم عشق رویش می کند←308غزل شماره ۳۰۸ - عشق توام داغ چنان می کند...غزلعشق توام داغ چنان می کند←309غزل شماره ۳۰۹ - زلف شبرنگش شبیخون می کند...غزلزلف شبرنگش شبیخون می کند←310غزل شماره ۳۱۰ - گر فلک دیده بر آن چهره زیبا فکند...غزلگر فلک دیده بر آن چهره زیبا فکند←311غزل شماره ۳۱۱ - چو تاب در سر آن زلف دلستان فکند...غزلچو تاب در سر آن زلف دلستان فکند←312غزل شماره ۳۱۲ - دل نظر بر روی آن شمع جهان می افکند...غزلدل نظر بر روی آن شمع جهان می افکند←313غزل شماره ۳۱۳ - سر مستی ما مردم هشیار ندانند...غزلسر مستی ما مردم هشیار ندانند←314غزل شماره ۳۱۴ - عاشقان چون به هوش باز آیند...غزلعاشقان چون به هوش باز آیند←315غزل شماره ۳۱۵ - اصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند...غزلاصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند←316غزل شماره ۳۱۶ - آنها که در حقیقت اسرار می روند...غزلآنها که در حقیقت اسرار می روند←317غزل شماره ۳۱۷ - دل ز جان برگیر تا راهت دهند...غزلدل ز جان برگیر تا راهت دهند←318غزل شماره ۳۱۸ - قومی که در فنا به دل یکدگر زیند...غزلقومی که در فنا به دل یکدگر زیند←319غزل شماره ۳۱۹ - هر که سرگردان این سودا بود...غزلهر که سرگردان این سودا بود←320غزل شماره ۳۲۰ - شبی کز زلف تو عالم چو شب بود...غزلشبی کز زلف تو عالم چو شب بود←321غزل شماره ۳۲۱ - آن را که ز وصل او خبر بود...غزلآن را که ز وصل او خبر بود←322غزل شماره ۳۲۲ - عشق بی درد ناتمام بود...غزلعشق بی درد ناتمام بود←323غزل شماره ۳۲۳ - آنچه نقد سینه مردان بود...غزلآنچه نقد سینه مردان بود←324غزل شماره ۳۲۴ - عشق را پیر و جوان یکسان بود...غزلعشق را پیر و جوان یکسان بود←325غزل شماره ۳۲۵ - آنرا که ز وصل او نشان بود...غزلآنرا که ز وصل او نشان بود←326غزل شماره ۳۲۶ - هر که را با لب تو پیمان بود...غزلهر که را با لب تو پیمان بود←327غزل شماره ۳۲۷ - هر که را اندیشه درمان بود...غزلهر که را اندیشه درمان بود←328غزل شماره ۳۲۸ - زلف تو که فتنه جهان بود...غزلزلف تو که فتنه جهان بود←329غزل شماره ۳۲۹ - هر که را ذره ای وجود بود...غزلهر که را ذره ای وجود بود←330غزل شماره ۳۳۰ - هر که را در عشق تو کاری بود...غزلهر که را در عشق تو کاری بود←