مهستی گنجوی
رباعیات
مهستی گنجوی / رباعیات
فهرست متن
اشعار و آثار
31رباعی شماره ۳۱ - امشب شب هجران و وداع و دوری ست...رباعیامشب شب هجران و وداع و دوری ست←32رباعی شماره ۳۲ - در آتش دل پریر بودم بنهفت...رباعیدر آتش دل پریر بودم بنهفت←33رباعی شماره ۳۳ - سرمایه خرمی به جز روی تو نیست...رباعیسرمایه خرمی به جز روی تو نیست←34رباعی شماره ۳۴ - ما را به دم پیری نگه نتوان داشت...رباعیما را به دم پیری نگه نتوان داشت←35رباعی شماره ۳۵ - شب ها که به ناز با تو خفتم همه رفت...رباعیشب ها که به ناز با تو خفتم همه رفت←36رباعی شماره ۳۶ - در عالم عشق تا دلم سلطان گشت...رباعیدر عالم عشق تا دلم سلطان گشت←37رباعی شماره ۳۷ - چون شانه و سنگ اگر پذیرد رایت...رباعیچون شانه و سنگ اگر پذیرد رایت←38رباعی شماره ۳۸ - من برخی آبی که رود در جویت...رباعیمن برخی آبی که رود در جویت←39رباعی شماره ۳۹ - ای گشته خجل پری و حور از رویت...رباعیای گشته خجل پری و حور از رویت←40رباعی شماره ۴۰ - در طاس فلک نقش قضا و قدر است...رباعیدر طاس فلک نقش قضا و قدر است←41رباعی شماره ۴۱ - سوگند به آفتاب یعنی رویت...رباعیسوگند به آفتاب یعنی رویت←42رباعی شماره ۴۲ - تیر بستم تو را دلم ترکش باد...رباعیتیر بستم تو را دلم ترکش باد←43رباعی شماره ۴۳ - آن روز که مرکب فلک زین کردند...رباعیآن روز که مرکب فلک زین کردند←44رباعی شماره ۴۴ - در دهر مرا جز تو دل افروز مباد...رباعیدر دهر مرا جز تو دل افروز مباد←45رباعی شماره ۴۵ - بی یاد تو در تنم نفس پیکان باد...رباعیبی یاد تو در تنم نفس پیکان باد←46رباعی شماره ۴۶ - گر ملک تو مصر و روم و چین خواهد بود...رباعیگر ملک تو مصر و روم و چین خواهد بود←47رباعی شماره ۴۷ - ای باد که جان فدای پیغام تو باد...رباعیای باد که جان فدای پیغام تو باد←48رباعی شماره ۴۸ - چشمم چو بر آن عارض گلگون افتاد...رباعیچشمم چو بر آن عارض گلگون افتاد←49رباعی شماره ۴۹ - کردی به سخن پریرم از هجر آزاد...رباعیکردی به سخن پریرم از هجر آزاد←50رباعی شماره ۵۰ - ز اندیشه این دلم به خون می گردد...رباعیز اندیشه این دلم به خون می گردد←51رباعی شماره ۵۱ - غم با لطف تو شادمانی گردد...رباعیغم با لطف تو شادمانی گردد←52رباعی شماره ۵۲ - مشکی که ز چین ختن آهو دارد...رباعیمشکی که ز چین ختن آهو دارد←53رباعی شماره ۵۳ - جانانه هر آن کس که دی خوش دارد...رباعیجانانه هر آن کس که دی خوش دارد←54رباعی شماره ۵۴ - جان در ره عاشقی خطر باید کرد...رباعیجان در ره عاشقی خطر باید کرد←55رباعی شماره ۵۵ - شاها فلکت اسب سعادت زین کرد...رباعیشاها فلکت اسب سعادت زین کرد←56رباعی شماره ۵۶ - قصه چه کنم که اشتیاق تو چه کرد...رباعیقصه چه کنم که اشتیاق تو چه کرد←57رباعی شماره ۵۷ - بگذشت پریر باز به سر لاله و درد...رباعیبگذشت پریر باز به سر لاله و درد←58رباعی شماره ۵۸ - هر کارد که از کشته خود برگیرد...رباعیهر کارد که از کشته خود برگیرد←59رباعی شماره ۵۹ - آن یار کله دوز چه شیرین دوزد...رباعیآن یار کله دوز چه شیرین دوزد←60رباعی شماره ۶۰ - چشم ترکت چون مست برمی خیزد...رباعیچشم ترکت چون مست برمی خیزد←