سنایی
قصاید
سنایی / دیوان اشعار / قصاید
فهرست متن
اشعار و آثار
121قصیده شماره ۱۲۱ - خیز تا خود ز عقل باز کنیم...قصیدهخیز تا خود ز عقل باز کنیم←122قصیده شماره ۱۲۲ - گاه رزم آمد بیا تا عزم زی میدان کنیم...قصیدهگاه رزم آمد بیا تا عزم زی میدان کنیم←123قصیده شماره ۱۲۳ - در اشتیاق کعبه و سفر حجقصیدهگاه آن آمد که با مردان سوی میدان شویم←124قصیده شماره ۱۲۴ - بر بساز کم زنان خود را بر آن مهتر نهیم...قصیدهبر بساز کم زنان خود را بر آن مهتر نهیم←125قصیده شماره ۱۲۵ - در مدح خواجه معین الدین ابونصر احمدبن فضل غزنویقصیدهعقل محرم تا بود دستور سلطان بدن←126قصیده شماره ۱۲۶ - در نعت علی (ع)قصیدهای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن←127قصیده شماره ۱۲۷ - در ستایش علی بن حسن بحریقصیدهالا یا خیمه گردان به گرد بیستون مسکن←128قصیده شماره ۱۲۸ - در مدح نصرالله بن داود سرخسیقصیدهپیش پریشان مکن از پی آشوب من←129قصیده شماره ۱۲۹ - در مدح علی بن حسنقصیدهگر شراب دوست را در دست تو نبود ثمن←130قصیده شماره ۱۳۰ - در مدح بهرامشاهقصیدهچون من و چون تو شد ای دوست چمن←131قصیده شماره ۱۳۱ - در مدح قاضی نجم الدین حسن غزنویقصیدهدی ز دلتنگی زمانی طوف کردم در چمن←132قصیده شماره ۱۳۲ - در نکوهش حرص و هوی و هوسقصیدهای همیشه دل به حرص و آز کرده مرتهن←133قصیده شماره ۱۳۳ - در ستایش خواجه اسعد هرویقصیدهکرد نوروز چو بتخانه چمن←134قصیده شماره ۱۳۴ - برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن...قصیدهبرگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن←135قصیده شماره ۱۳۵ - در مدح خواجه علاء الدین ابویعقوب یوسف بن احمد حدادی شالنکی غزنوی و ابوالمعالی احمدبن یوسفقصیدهای ز راه لطف و رحمت متصل با عقل و جان←136قصیده شماره ۱۳۶ - در مدح امین الدین رازیقصیدهبنه چوگان ز دست ای دل که گمشد گوی در میدان←137قصیده شماره ۱۳۷ - معروفی بود زن سلیطه ای داشت او را به قاضی برده بود و رنج می نمود در حق وی گویدقصیدهویحک ای پرده پرده در در ما نگران←138قصیده شماره ۱۳۸ - در مدح محمد ترکین بغراخانقصیدهچرخ نارد به حکم صدر دوران←139قصیده شماره ۱۳۹ - در نعت امام هشتم (ع)قصیدهدین را حرمیست در خراسان←140قصیده شماره ۱۴۰ - ای سنایی ز آستان نتوان شدن بر آسمان...قصیدهای سنایی ز آستان نتوان شدن بر آسمان←141قصیده شماره ۱۴۱ - در مدح سرهنگ محمدبن فرج نو آبادیقصیدهخجسته باد بهاری بهار ارسنجان←142قصیده شماره ۱۴۲ - تا کی از یاران وصیت تخت و افسر داشتن...قصیدهتا کی از یاران وصیت تخت و افسر داشتن←143قصیده شماره ۱۴۳ - در پاسخ پرسش سلطان سنجر درباره مذهبقصیدهکار عاقل نیست در دل مهر دلبر داشتن←144قصیده شماره ۱۴۴ - شرط مردان نیست در دل عشق جانان داشتن...قصیدهشرط مردان نیست در دل عشق جانان داشتن←145قصیده شماره ۱۴۵ - دست اندر لام لا خواهم زدن...قصیدهدست اندر لام لا خواهم زدن←146قصیده شماره ۱۴۶ - ای مسافر اندرین ره گام عاشق وار زن...قصیدهای مسافر اندرین ره گام عاشق وار زن←147قصیده شماره ۱۴۷ - ای یار مقامر دل پیش آی و دمی کم زن...قصیدهای یار مقامر دل پیش آی و دمی کم زن←148قصیده شماره ۱۴۸ - موعظه در وصول به عالم لاهوتقصیدهچو مردان بشکن این زندان یکی آهنگ صحرا کن←149قصیده شماره ۱۴۹ - رحل بگذار ای سنایی رطل مالامال کن...قصیدهرحل بگذار ای سنایی رطل مالامال کن←150قصیده شماره ۱۵۰ - ای سنایی قدح دمادم کن...قصیدهای سنایی قدح دمادم کن←