وحشی
ناظر و منظور
وحشی / ناظر و منظور
فهرست متن
اشعار و آثار
1سر آغازسایرزهی نام تو سر دیوان هستی←2نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پرده موجودات واجب الوجودی هست و برون از حلقه کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت اوسایرایا مدهوش جام خواب غفلت←3دست نیاز به درگاه بی نیاز گشودن و از حضرت باری التماس رستگاری نمودنسایرخداوندا گنهکاریم جمله←4مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشته های گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش استسایررقم سازی که این زیبا رقم زد←5طلوع کردن اختر معانی از افق سپهر نکته دانی در تعریف شبی که اخترش طعنه بر نور بدر می زد و صحبتش طعنه بر شام قدرسایرشبی چون روز شادی عشرت افزای←6رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیده شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشادهسایراز آنرو صبح این روشندلی یافت←7در منشاء انشاء این نامه غریب المعانی و باعث تصنیف این نسخه نادر بیانیسایرشبی سامان ده سد ماتم وغم←8پایه سریر معانی بر عرش نهادن و گام فکر در عرصه سپهر گشادن در مدح شهسواری که فضای هستی گویی از اقلیم اوستسایرچو این گنج هنر ترتیب دادم←9حکایت ناقل این مقاله و شکایت قایل این رساله در بی وفایی یاران ریایی و دلایل بر فضیلت گوشه تنهاییسایردلا برخیز تا کنجی نشینیم←10شیر حکمت از پستان خامه گشادن و طفل فسانه را در مهد خیال پرورش دادن در آغاز حکایت عشقبازی و ابتداء روایت نکته سازیسایرنوا پرداز قانون فصاحت←11لوح معنی در دامن حکایت نهادن و زبان به درس نکته گشادن در تعریف مکتبی که لعبت خانه چین از او نشانه ایست و حدیث خلدبرین افسانه ایسایردبیر مکتب نادر بیانی←12بیان خوابی و اظهار اضطرابی که ناظر را از راز پنهان از بی صبری خبر داده و داغ ناصبوریش بر جگر نهاده و حکایت مفارقت و شکایت مهاجرتسایرچنین گفت آن ادیب نکته پرداز←13بی تابی ناظر از شعله جدایی و اضطراب نمودن از داغ بینوایی و خویشتن را بر مشق جنون داشتن و شرح درون خویش بر چهره معلم نگاشتنسایرچو آن زرین قلم از خانه زر←14رفتن معلم به در خانه دستور و بیان کردن عشق ناظر نسبت به منظور و مقدمه درد فراق و آغاز حکایت اشتیاقسایرچو طفل روز رفت از مکتب خاک←15بیان ظلمت شب دوری و اظهار محنت مهجوری و شرح حال ناظر دور از وصال منظور و صورت احوال او در پایداریسایراسیر درد شبهای جدایی←16ناقه خیال در وادی سخن راندن و لعبت نظم را در هودج اندیشه نشاندن در رفتن ناظر از اقلیم وصال و خیمه زدن در سرمنزل رنج و ملالسایرسفر سازنده این طرفه صحرا←17یاد نمودن ناظر از بزم آشنایی و ناله کردن از اندوه جدایی و شکایت بخت نامساعد بر زبان آوردن و حکایت طالع نامناسب بیان کردنسایرحدا گوینده این طرفه محمل←18در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری می کرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمی آوردسایرگهر پاشی که این گوهر گزین کرد←19خبر یافتن منظور از رفتن ناظر و برون آمدن از شهر آشفته خاطر و به کاروان مقصود رسیدن و از نامه ناظر شادمان گردیدنسایرفسون سازی که این افسون نماید←20رفتن آن شهسوار شهب تازیانه و شاهباز فلک آشیانه به جست و جوی آن آهوی سر در بیابان محنت نهاده و آن طایر دور از مقام عزت فتادهسایرسوار رخش تاز دشت دعوی←21رسیدن آن گل نودمیده چمن رعنایی و سرو تازه رسیده گلشن زیبایی به مرغزاری که پنجه چنارش شاخ بیداد شکستی و آفتاب بلند پایه در سایه بیدش نشستیسایرسمند ره نورد این بیانان←22رسیدن رسولان قیصر به زمین بوس شاه مصر کشور و حرف ناامیدی شنیدن و پا از سر بزم خسروی کشیدن و مقدمه جدال و آغاز قتالسایرصف آراینده این طرفه لشکر←23نامه جنون ناظر در کشتی و به طوق دیوانگی گردن نهادنسایرسلاسل ساز این فرخنده تحریر←24خواب دیدن منظور را و زنجیر پاره ساختن وصیت جنون در بیان مصر انداختنسایرنوا آموز این دلکش ترانه←25رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشه سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستیسایرز ره پیمای این صحرای دلگیر←26گرمی شعله آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزه زاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمه سارش خضر از آب زندگانی گذشتیسایربه جست و جوی آن مجنون گمنام←27رفتن شاهزاده منظور به شکار و باز را بر کبک انداختن و شام فراق ناظر را به صبح وصال مبدل ساختنسایربرد ره نکته ساز معنی اندیش←28آمدن ناظر و منظور به لشگرگاه اقبال و آگاهی شاه جهان پناه از صورت احوال و استقبال ایشان کردن و شرایط اعزاز بجای آوردنسایردلا بر عکس ابنای زمان باش←29عروس خیال از حجله اندیشه برون آوردن و او را در نظر ناظران جلوه دادن در تعریف بزمگاه سرور و صفت دامادی منظورسایرعروس نظم را جویای این بکر←30نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبه کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدنسایرچنین از یاری کلک جوانبخت←