خواجوی کرمانی
غزلیات
خواجوی کرمانی / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
421غزل شماره ۴۲۱ - بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود...غزلبی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود←422غزل شماره ۴۲۲ - آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود...غزلآن زمان کز من دلسوخته آثار نبود←423غزل شماره ۴۲۳ - آندم که نه شمع و نه لگن بود...غزلآندم که نه شمع و نه لگن بود←424غزل شماره ۴۲۴ - وفات به بود آنرا که در وفای تو نبود...غزلوفات به بود آنرا که در وفای تو نبود←425غزل شماره ۴۲۵ - مشنو که چراغ دل من روی تو نبود...غزلمشنو که چراغ دل من روی تو نبود←426غزل شماره ۴۲۶ - دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود...غزلدوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود←427غزل شماره ۴۲۷ - شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بود...غزلشبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بود←428غزل شماره ۴۲۸ - مرا وقتی نگاری خرگهی بود...غزلمرا وقتی نگاری خرگهی بود←429غزل شماره ۴۲۹ - راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود...غزلراستی را در سپاهان خوش بود آواز رود←430غزل شماره ۴۳۰ - نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود...غزلنقش رویت بچه رو از دل پر خون برود←431غزل شماره ۴۳۱ - ترک تیرانداز من کز پیش لشکر می رود...غزلترک تیرانداز من کز پیش لشکر می رود←432غزل شماره ۴۳۲ - تشنه غنچه سیراب ترا آب چه سود...غزلتشنه غنچه سیراب ترا آب چه سود←433غزل شماره ۴۳۳ - باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود...غزلباش تا روی تو خورشید جهانتاب شود←434غزل شماره ۴۳۴ - ایکه هر دم عنبرت بر نسترن چنبر شود...غزلایکه هر دم عنبرت بر نسترن چنبر شود←435غزل شماره ۴۳۵ - هر کو نظر کند بتو صاحب نظر شود...غزلهر کو نظر کند بتو صاحب نظر شود←436غزل شماره ۴۳۶ - بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود...غزلبیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود←437غزل شماره ۴۳۷ - گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود...غزلگر مرا بخت درین واقعه یاور نشود←438غزل شماره ۴۳۸ - گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود...غزلگرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود←439غزل شماره ۴۳۹ - عجب از قافله دارم که بدر می نشود...غزلعجب از قافله دارم که بدر می نشود←440غزل شماره ۴۴۰ - زهی لعل تو در درج منضود...غزلزهی لعل تو در درج منضود←441غزل شماره ۴۴۱ - مهره مهر چو از حقه مینا بنمود...غزلمهره مهر چو از حقه مینا بنمود←442غزل شماره ۴۴۲ - چشمت دل پر ز تاب خواهد...غزلچشمت دل پر ز تاب خواهد←443غزل شماره ۴۴۳ - دلم بی وصل جانان جان نخواهد...غزلدلم بی وصل جانان جان نخواهد←444غزل شماره ۴۴۴ - جان بر افشان اگرت صحبت جانان باید...غزلجان بر افشان اگرت صحبت جانان باید←445غزل شماره ۴۴۵ - هرکه با نرگس سرمست تو در کار آید...غزلهرکه با نرگس سرمست تو در کار آید←446غزل شماره ۴۴۶ - سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید...غزلسحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید←447غزل شماره ۴۴۷ - پیداست که از دود دم ما چه برآید...غزلپیداست که از دود دم ما چه برآید←448غزل شماره ۴۴۸ - بسالی کی چنان ماهی برآید...غزلبسالی کی چنان ماهی برآید←449غزل شماره ۴۴۹ - گوئی بت من چون ز شبستان بدر آید...غزلگوئی بت من چون ز شبستان بدر آید←450غزل شماره ۴۵۰ - به خشم رفته ما گر به صلح باز آید...غزلبه خشم رفته ما گر به صلح باز آید←