کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

جامی

سلامان و ابسال

جامی / هفت اورنگ / سلامان و ابسال

فهرست متن

اشعار و آثار

25 مورد
1بخش ۱ - در ستایش خداوندسایرای به یادت تازه جان عاشقان!2بخش ۲ - در سبب نظم کتابسایرضعف پیری قوت طبعم شکست3بخش ۳ - چون رسیدم شب بدین جا زین خطاب...سایرچون رسیدم شب بدین جا زین خطاب4بخش ۴ - آغاز داستان سلامان و ابسالسایرشهریاری بود در یونان زمین5بخش ۵ - ظاهر شدن آرزوی فرزند بر شاهسایرچون به تدبیر حکیم نامدار6بخش ۶ - تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند پس از نکوهش شهوت و زنسایرکرد چون دانا حکیم نیک خواه7بخش ۷ - صفت چوگان باختن سلامانسایرصبحدم چون شاه این نیلی تتق8بخش ۸ - در صفت کمانداری و تیراندازی ویسایراز کمانداران خاص اندر زمان9بخش ۹ - در صفت جود و سخا و بذل و عطای ویسایربود در جود و سخا دریا کفی10بخش ۱۰ - ظاهر شدن عشق ابسال بر سلامانسایرچون سلامان را شد اسباب جمال11بخش ۱۱ - تاثیر حیلت های ابسال در سلامانسایرچون سلامان با همه حلم و وقار12بخش ۱۲ - تمتع یافتن سلامان و ابسال از صحبت یکدیگرسایرچون سلامان مایل ابسال شد13بخش ۱۳ - آگاه شدن شاه و حکیم از کار سلامان و ابسالسایرچون سلامان شد حریف ابسال را14بخش ۱۴ - نصیحت کردن شاه و حکیم سلامان را و جواب گفتن ویسایر«دیده اقبال من روشن به توست15بخش ۱۵ - تنگ شدن کار بر سلامان از ملامت بسیار و گریختن با ابسالسایرهر کجا از عشق جانی در هم است16بخش ۱۶ - در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره ای خرم رسیدنسایرچون سلامان هفته ای محمل براند17بخش ۱۷ - آگاه شدن شاه از گریختن سلامان و دیدن او در آیینه گیتی نمایسایرشه چو شد آگاه بعد از چند گاه18بخش ۱۸ - رسیدن سلامان پیش پدر و اظهار شعف کردن ویسایرچون پدر روی سلامان را بدید19بخش ۱۹ - تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و در آتش رفتن با ابسالسایرکیست در عالم ز عاشق خوارتر؟20بخش ۲۰ - بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر دوری ویسایرباشد اندر دار و گیر روز و شب21بخش ۲۱ - عاجز شدن شاه از تدبیر کار سلامان و مشورت با حکیمسایرچون سلامان ماند ز ابسال اینچنین22بخش ۲۲ - منقاد شدن سلامان حکیم راسایرچون سلامان گشت تسلیم حکیم23بخش ۲۳ - وصیت کردن شاه سلامان راسایر«ای پسر ملک جهان جاوید نیست24بخش ۲۴ - مراد ازین قصه تنها صورت قصه نیستسایرباشد اندر صورت هر قصه ای25بخش ۲۵ - در بیان مقصودسایرصانع بیچون چو عالم آفرید