عبید زاکانی
غزلیات
عبید زاکانی / دیوان اشعار / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
61غزل شماره ۶۱ - باز ترک عهد و پیمان کرده بود...غزلباز ترک عهد و پیمان کرده بود←62غزل شماره ۶۲ - از دم جان بخش نی دل را صفائی میرسد...غزلاز دم جان بخش نی دل را صفائی میرسد←63غزل شماره ۶۳ - دل همان به که گرفتار هوائی باشد...غزلدل همان به که گرفتار هوائی باشد←64غزل شماره ۶۴ - دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد...غزلدوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد←65غزل شماره ۶۵ - دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود...غزلدوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود←66غزل شماره ۶۶ - جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد...غزلجوق قلندرانیم در ما ریا نباشد←67غزل شماره ۶۷ - میپزد باز سرم بیهده سودای دگر...غزلمیپزد باز سرم بیهده سودای دگر←68غزل شماره ۶۸ - مرا دلیست گرفتار خطه شیراز...غزلمرا دلیست گرفتار خطه شیراز←69غزل شماره ۶۹ - چمن دل بردن آیین میکند باز...غزلچمن دل بردن آیین میکند باز←70غزل شماره ۷۰ - با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز...غزلبا ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز←71غزل شماره ۷۱ - قصه درد دل و غصه شبهای دراز...غزلقصه درد دل و غصه شبهای دراز←72غزل شماره ۷۲ - بی یار دل شکسته و دور از دیار خویش...غزلبی یار دل شکسته و دور از دیار خویش←73غزل شماره ۷۳ - در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش...غزلدر این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش←74غزل شماره ۷۴ - وصل جانان باشدم جان گو مباش...غزلوصل جانان باشدم جان گو مباش←75غزل شماره ۷۵ - نه بر هرخان و خاقان میبرم رشگ...غزلنه بر هرخان و خاقان میبرم رشگ←76غزل شماره ۷۶ - ای ترک چشم مستت بیمار خانه دل...غزلای ترک چشم مستت بیمار خانه دل←77غزل شماره ۷۷ - گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته تریم...غزلگوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته تریم←78غزل شماره ۷۸ - حال خود بس تباه می بینم...غزلحال خود بس تباه می بینم←79غزل شماره ۷۹ - ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم...غزلما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم←80غزل شماره ۸۰ - یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم...غزلیارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم←81غزل شماره ۸۱ - منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم...غزلمنم اسیر و پریشان ز یار خود محروم←82غزل شماره ۸۲ - باز در میکده سر حلقه رندان شده ام...غزلباز در میکده سر حلقه رندان شده ام←83غزل شماره ۸۳ - قصد آن زلفین سرکش کرده ام...غزلقصد آن زلفین سرکش کرده ام←84غزل شماره ۸۴ - هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم...غزلهرگه که شبی خود را در میکده اندازیم←85غزل شماره ۸۵ - از حد گذشت درد و به درمان نمیرسیم...غزلاز حد گذشت درد و به درمان نمیرسیم←86غزل شماره ۸۶ - ما که رندان کیسه پردازیم...غزلما که رندان کیسه پردازیم←87غزل شماره ۸۷ - ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده ایم...غزلما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده ایم←88غزل شماره ۸۸ - رفتم از خطه شیراز و به جان در خطرم...غزلرفتم از خطه شیراز و به جان در خطرم←89غزل شماره ۸۹ - بیش از این بد عهد و پیمانی مکن...غزلبیش از این بد عهد و پیمانی مکن←90غزل شماره ۹۰ - دلا باز آشفته کاری مکن...غزلدلا باز آشفته کاری مکن←