امیرخسرو دهلوی
مثنویات
امیرخسرو دهلوی / گزیده اشعار / مثنویات
فهرست متن
اشعار و آثار
61شماره ۶۱ - ترصیعمثنویباده نوشین به صفا خواست کرد←62شماره ۶۲ - ذوقا فیتینمثنویتن ز غنیمت به هزیمت سپرد←63شماره ۶۳ - تنسیق الصفاتمثنویباد! همه وقت، به شادی و ناز←64شماره ۶۴ - حکمت و اخلاقمثنویچون هنر مرغ فراوان شود←65شماره ۶۵ - بمن فی العشق مات و حی فیهمثنویسر نامه به نام آن خداوند←66شماره ۶۶ - نیازمندی در حضرت بی نیازی که دماغ مختل بندگان را از گلشن یحبهم و یحبونه بوی بخشیدهمثنویخداوندا چو جان دادی دلم بخش←67شماره ۶۷ - نعت کامل جمالی که سر ناخنی از حسنش یک بدر را دو هلال گردانید، صلی الله علیه و آله و سلممثنویمحمد کایت نورست رویش←68شماره ۶۸ - صفت معراج صاحبدلی، که از دو نون قاب قوسین، یک دائره میم محبت بنگاشتمثنویشبی همچون سواد چشم پاکان←69شماره ۶۹ - مدح شیخی در آئینه صفا مثالی است از ذات محمد مصطفی با لعین نه بلعکسمثنویپس از دیباچه نعت رسالت←70شماره ۷۰ - ستایش خلیفه شائیسته علاء الدین محمد ثبته الله تعالی علی دین محمد مصطفی صلی الله علیه و سلممثنویعلای دیدن و دنیا، شاه والا←71شماره ۷۱ - عرض صحیفه طولانی نصیحت، پیش ضمیر ملهم سلطان، که نسخه ایست صحیح از لوح محفوظ حفظ الله تعالی عن التلویح السومثنویگرفتن سهل باشد، این جهان را←72شماره ۷۲ - سرگذشتمثنویشه آن را دان که گفت از جان آزاد←73شماره ۷۳ - در سبب نظم این جواهر که زمرد وصف خضر خان واسطه عقد اوستمثنویمبارک بامدادی کاختر روز←74شماره ۷۴ - قلم زدن نخست در شرح تیغ زدن جمهور سلاطین ماضیه دهلیمثنویخوشا هندوستان و رونق دین←75شماره ۷۵ - داستان در حک کردن نقش کفر به پلارک چند از دیباچه عشق خضر خان که شاهی از سواد هندوستان و حرفی خان خانان بودمثنویکنون از فتح هندوستان دهم شرح←76شماره ۷۶ - آغاز انشعاب عشقه عشق خضر خان از شاخ سبز و تر دول رانیمثنویهمیشه دور چرخ لاجوردی←77شماره ۷۷ - گرم شدن چشم «دول رانی» در روی شمس الحق و الدین خضر خان و از تاب مهر، آب در چشمش گشتن، و مهربان گشتن آن چشمه مهر، بران نیلوفر هندی، و چون شعاع خورشید، از صفر ابر زمین افتادنمثنویچه خوش باشد در آغاز جوانی←78شماره ۷۸ - صفت ماهتابی که پیش از مهر روشن پرده ابر حیا بر رو کشیدهمثنویشبی داده جهان را زیور و روز←79شماره ۷۹ - صفت بهار، و گلگشت شجره بلند بالش مملکت والا خضر خان طوبی له، در باغ بهشت آسا، و بسوی گلهای کرنه گذشتن، و بوی دوست باز یافتن، و هوش به باد دادنمثنویصبا چون باغ را پیرایه نو کرد←80شماره ۸۰ - جدائی افگندن تیغ زبان بد گویان میان عاشق و معشوق، و روان شدن دول رانی از خانه دولت سوی کشک لعل، و در فراق خضر خان، از دود آه، کوشک لعل را سیاه گردانیدنمثنویچو اصحاب غرض گفتند هر چیز←81شماره ۸۱ - صفت آرایش شهر و کشور، چون عروس، از برای تزویج شاه و شاهزاده بی جفت، خضرخان، زادت خضره راسه، و شاهت وجه العدو بباسه!مثنویزهی بستان آن شه را جمالی←82شماره ۸۲ - صفت داغهای جدائی، که دود از نهاد آن دو آتش زده فراق براوردهمثنویمبادا آسمان را خانه معمور←83شماره ۸۳ - صفت شب سیاه هجران، که خضرخان را در کوشک جهان نمای جهان غم نمود، و دولرانی در قصر لعل غرق خوناب بود، و افروخته شدن شمع مراد آن دو محترق هم از آتش دل ایشان، و روشنائی در کار ایشان پدید گشتنمثنویشبی چون سینه عشاق پر دود←84شماره ۸۴ - رسیدن خضر خان بادلدانی، و با او چون بخت خویش با دولت جفت گشتنمثنویچو خوش باشد که یابد تشنه دیر←85شماره ۸۵ - خراب گشتن مجلس خانی از گردش دور مدام، و خفتن بخت بیدار خضر خان، به پریشانی این دولت در واقعه دیدن و تعبیر آن خواب پریشان از دل خسرو خستنمثنویبسی دیدم درین گردنده دولاب←86شماره ۸۶ - راز نامه عتاب آمیز ظل الله سوی شمس الحق خضر خانمثنویسر فرمان سپاس باد شاهی←87شماره ۸۷ - عزم سلطان عالم سوی عالم دیگر، و سلب کردن کافور مجبوب رجولیت فحول ملک و به روشنائی در چشم ملوک نشستن، و دیده قره العین علائی را، کافور وام گردانیدن، و در آن قصاص، دیده و سر به هم باد دادن!مثنویگرت در سینه چشمی هست روشن←88شماره ۸۸ - کشیدن اجل، شمشیر الوقت سیف قاطع، بر سر تاجوران سر پر، و شهادت آن بهشتیان بر دست زبانی چند، و گزاردن تیغ بر سر ایشان به خبر مشهور، که «السیف محاء الذنوب»مثنویشراب عشق بازان آب تیغ است←89شماره ۸۹ - بخشیدن برکت و یمن، فرزند یمین الدین مبارک را، ازین پند نامه میمون، تا در نقش این پند فرو شود، و از بند نفس بیرون آید!مثنویایا چشم و چراغ دیده من←90شماره ۹۰ - در اختتام این سواد پر از آب زندگانی، که ماجرای دول رانی و خضرخان است ، خصصهما الله به عمر الخضرمثنویبه حمد الله که از عون الهی←