بهرام سالکی
مثنوی گرگ نامه
بهرام سالکی / مثنوی گرگ نامه
فهرست متن
اشعار و آثار
31۳۰ - هر چه دنیا بذر درد و رنج داشتمثنویهر چه دنیا بذر درد و رنج داشت←32۳۱ - من نکردم این جهان را خدمتیمثنویمن نکردم این فلک را خدمتی←33۳۲ - نکته ای گویم ز جبر و اختیارمثنوینکته ای گویم ز جبر و اختیار←34۳۳ - گر نداری در دهان دندان تیزمثنویگر نداری در دهان ، دندان تیز←35۳۴ - مختصر لطفی جهانت گر کندمثنویمختصر لطفی جهانت گر کند←36۳۵ - چون تملق ، هیچ کالا در جهانمثنویچون تملق ، هیچ کالا در جهان←37۳۶ - مردی اسب خویش را گم کرده بودمثنویمردی اسب خویش را گم کرده بود←38۳۷ - آدمی گر گرد سازد بار و برگمثنویآدمی ، گر گرد سازد بار و برگ (۱)←39۳۸ - آن فقیر گرسنه ، وقت نمازمثنویآن فقیر گرسنه ، وقت نماز←40۳۹ - آدمی چون سیر شد ، عصیان کندمثنویآدمی ، چون سیر شد ، عصیان کند←41۴۰ - عمر تو ، پامال امیال محالمثنویعمر تو ، پامال امیال محال←42۴۱ - تا به کی تولید انبوه ، ای عزیزمثنویتا به کی تولید انبوه ، ای عزیز←43۴۲ - کودکی گم کرد راه خانه اشمثنویکودکی ، گم کرد راه خانه اش←44۴۳ - ابلهی خوابیده می نوشید آبمثنویابلهی ، خوابیده می نوشید آب←45۴۴ - ابلهی را بچه در چاه اوفتادمثنویابلهی را بچه در چاه اوفتاد←46۴۵ - آزمندی ، خیکی اندر بحر دیدمثنویآزمندی ، خیکی اندر بحر دید←47۴۶ - کرد سلطانی ز درویشی سوالمثنویکرد سلطانی ز درویشی سوال←48۴۷ - نعمتی دان ، جهل عالم سوز رامثنوینعمتی دان ، جهل عالم سوز را←49۴۸ - غالبا ، شادی انسان از بلاستمثنویمن بارها به این مطلب دقت کرده ام که غالبا ، رضایت ما از دنیا ، به دلیل برآورده شدن←50۴۹ - بر در انعام دنیا می روی؟مثنویبر در انعام دنیا می روی؟ (۱)←51۵۰ - رفت دزدی خانه مردی فقیرمثنویرفت دزدی خانه مردی فقیر←52۵۱ - ای فلک ، نعمت به من ده بی حسابمثنویای فلک ، نعمت به من ده بی حساب←53۵۲ - مدعی من می شوم روز حسابمثنویمدعی من می شوم روز حساب←54۵۳ - جاهلی در مرقد عبدالعظیممثنویجاهلی در مرقد عبدالعظیم (ع)←55۵۴ - گفت آن « نوشیعه » را مرد یهودمثنویگفت آن « نوشیعه » را مرد یهود←56۵۵ - شد سوار اسب ، ملا نصردینمثنویشد سوار اسب ، ملا نصردین←57۵۶ - آن یکی پرسید اشتر را که هیمثنویآن یکی پرسید اشتر را که هی←58۵۷ - چرخ ، می گردد به دستوری نهانمثنویچرخ ، می گردد به دستوری نهان←59۵۸ - ابلهی کرد از فقیهی این سوالمثنویابلهی کرد از فقیهی این سوال :←60۵۹ - آن یکی گفتا که من پیغمبرممثنویآن یکی گفتا که من پیغمبرم←