عطار
باب یازدهم: در آنکه سر غیب و روح نه توان گفت و نه توان
عطار / مختارنامه / باب یازدهم: در آنکه سر غیب و روح نه توان گفت و نه توان
فهرست متن
اشعار و آثار
1شماره ۱ - میپنداری که جان توانی دیدن...سایرمیپنداری که جان توانی دیدن←2شماره ۲ - هرگه که تو طالب گهر خواهی بود...سایرهرگه که تو طالب گهر خواهی بود←3شماره ۳ - آن نقطه که کیمیای دولت آن است...سایرآن نقطه که کیمیای دولت آن است←4شماره ۴ - قومی ز محال در جنون افتادند...سایرقومی ز محال در جنون افتادند←5شماره ۵ - جانهاست در آن جهان بر انبار زده...سایرجانهاست در آن جهان بر انبار زده←6شماره ۶ - از ذره ز اندازه ذرات مپرس...سایراز ذره ز اندازه ذرات مپرس←7شماره ۷ - در عقل اصول شرع از جان بپذیر...سایردر عقل اصول شرع از جان بپذیر←8شماره ۸ - قسمی که ز چرخ پرده در داشتهای...سایرقسمی که ز چرخ پرده در داشتهای←9شماره ۹ - تا عالم جهل خود نگردی به نخست...سایرتا عالم جهل خود نگردی به نخست←10شماره ۱۰ - نه در صف صاحبنظران خواهی مرد...سایرنه در صف صاحبنظران خواهی مرد←11شماره ۱۱ - هر چند ز ننگ خود خبردار نهایم ...سایرهر چند ز ننگ خود خبردار نهایم←12شماره ۱۲ - دردا که دلم واقف آن راز نشد...سایردردا که دلم واقف آن راز نشد←13شماره ۱۳ - هم عقل درین واقعه مضطر افتاد...سایرهم عقل درین واقعه مضطر افتاد←14شماره ۱۴ - از معنی عشق اسم میبینم و بس...سایراز معنی عشق اسم میبینم و بس←15شماره ۱۵ - جان گرچه درین بادیه بسیار شتافت...سایرجان گرچه درین بادیه بسیار شتافت←16شماره ۱۶ - دل در پی راز عشق، دلمرده بماند...سایردل در پی راز عشق، دلمرده بماند←17شماره ۱۷ - دل بر سر این راه خطرناک بسوخت...سایردل بر سر این راه خطرناک بسوخت←18شماره ۱۸ - دل خون شد و سررشته این راز نیافت...سایردل خون شد و سررشته این راز نیافت←19شماره ۱۹ - این دل که بسوخت روز و شب در تک و تاز...سایراین دل که بسوخت روز و شب در تک و تاز←20شماره ۲۰ - دل شیوه عشق یک نفس باز نیافت...سایردل شیوه عشق یک نفس باز نیافت←21شماره ۲۱ - رازی که دل من است سرگشته آن...سایررازی که دل من است سرگشته آن←22شماره ۲۲ - شد رنج دلم فره چه تدبیر کنم...سایرشد رنج دلم فره چه تدبیر کنم←23شماره ۲۳ - دل واله و عقل مست و جان حیران است...سایردل واله و عقل مست و جان حیران است←24شماره ۲۴ - دل او کاکح دیدار نداشت ...سایردل او کاکح دیدار نداشت←25شماره ۲۵ - آن قوم که جامه لاجوردی کردند...سایرآن قوم که جامه لاجوردی کردند←26شماره ۲۶ - جان معنی لطف و قهر نتواند بود...سایرجان معنی لطف و قهر نتواند بود←27شماره ۲۷ - هم قصه یار میبنتوان گفتن...سایرهم قصه یار میبنتوان گفتن←28شماره ۲۸ - نه هیچ کس از قالب دین مغز چشید...سایرنه هیچ کس از قالب دین مغز چشید←29شماره ۲۹ - این درد جگرسوز که در سینه مراست...سایراین درد جگرسوز که در سینه مراست←30شماره ۳۰ - از دست بشد تن و توانم چه کنم...سایراز دست بشد تن و توانم چه کنم←