سایر · سعدی
حکایت
1
بزارید وقتی زنی پیش شوی
که دیگر مخر نان ز بقال کوی
2
به بازار گندم فروشان گرای
که این جو فروش است گندم نمای
3
نه از مشتری کز ز حام مگس
به یک هفته رویش ندیده ست کس
4
به دلداری آن مرد صاحب نیاز
به زن گفت کای روشنایی، بساز
5
به امید ما کلبه این جا گرفت
نه مردی بود نفع از او وا گرفت
6
ره نیکمردان آزاده گیر
چو استاده ای دست افتاده گیر
7
ببخشای کانان که مرد حقند
خریدار دکان بی رونقند
8
جوانمرد اگر راست خواهی ولی است
کرم پیشه شاه مردان علی است