کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر(ص)

1

شنیدم که طی در زمان رسول

نکردند منشور ایمان قبول

2

فرستاد لشکر بشیر نذیر

گرفتند از ایشان گروهی اسیر

3

بفرمود کشتن به شمشیر کین

که ناپاک بودند و ناپاکدین

4

زنی گفت من دختر حاتمم

بخواهید از این نامور حاکمم

5

کرم کن به جای من ای محترم

که مولای من بود از اهل کرم

6

به فرمان پیغمبر نیک رای

گشادند زنجیرش از دست و پای

7

در آن قوم باقی نهادند تیغ

که رانند سیلاب خون بی دریغ

8

بزاری به شمشیر زن گفت زن

مرا نیز با جمله گردن بزن

9

مروت نبینم رهایی ز بند

به تنها و یارانم اندر کمند

10

همی گفت و گریان بر اخوان طی

به سمع رسول آمد آواز وی

11

ببخشیدش آن قوم و دیگر عطا

که هرگز نکرد اصل و گوهر خطا

متن شعر کپی شد.