سایر · سعدی
حکایت
1
شنیدم که صاحبدلی نیکمرد
یکی خانه بر قامت خویش کرد
2
کسی گفت می دانمت دسترس
کزاین خانه بهتر کنی، گفت بس
3
چه می خواهم از طارم افراشتن؟
همینم بس از بهر بگذاشتن
4
مکن خانه بر راه سیل، ای غلام
که کس را نگشت این عمارت تمام
5
نه از معرفت باشد و عقل و رای
که بر ره کند کاروانی سرای