سایر · سعدی
حکایت
1
مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکرار بود
2
مر استاد را گفتم ای پر خرد
فلان یار بر من حسد می برد
3
شنید این سخن پیشوای ادب
به تندی برآشفت و گفت ای عجب!
4
حسودی پسندت نیامد ز دوست
که معلوم کردت که غیبت نکوست؟
5
گر او راه دوزخ گرفت از خسی
از این راه دیگر تو در وی رسی