کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

کسی گفت حجاج خون خواره ای است

دلش همچو سنگ سیه پاره ای است

2

نترسد همی ز آه و فریاد خلق

خدایا تو بستان از او داد خلق

3

جهاندیده ای پیر دیرینه زاد

جوان را یکی پند پیرانه داد

4

کز او داد مظلوم مسکین او

بخواهند وز دیگران کین او

5

تو دست از وی و روزگارش بدار

که خود زیر دستش کند روزگار

6

نه بیداد از او بهره مند آیدم

نه نیز از تو غیبت پسند آیدم

7

به دوزخ برد مدبری را گناه

که پیمانه پر کرد و دیوان سیاه

8

دگر کس به غیبت پیش می دود

مبادا که تنها به دوزخ رود

متن شعر کپی شد.