سایر · سعدی
مثل
1
پلیدی کند گربه بر جای پاک
چو زشتش نماید بپوشد به خاک
2
تو آزادی از ناپسندیده ها
نترسی که بر وی فتد دیده ها
3
براندیش ازان بنده پر گناه
که از خواجه مخفی شود چند گاه
4
اگر بر نگردد به صدق و نیاز
به زنجیر و بندش بیارند باز
5
به کین آوری با کسی بر ستیز
که از وی گزیرت بود یا گریز
6
کنون کرد باید عمل را حساب
نه وقتی که منشور گردد کتاب
7
کسی گرچه بد کرد هم بد نکرد
که پیش از قیامت غم خود بخورد
8
گر آیینه از آه گردد سیاه
شود روشن آیینه دل به آه
9
بترس از گناهان خویش این نفس
که روز قیامت نترسی ز کس