کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

خون دل

1

مرغی بباغ رفت و یکی میوه کند و خورد

ناگه ز دست چرخ بپایش رسید سنگ

2

خونین به لانه آمد و سر زیر پر کشید

غلتید چون کبوتر با باز کرده جنگ

3

بگریست مرغ خرد که برخیز و سرخ کن

مانند بال خویش، مرا نیز بال و چنگ

4

نالید و گفت خون دلست این نه رنگ و زیب

صیاد روزگار، بمن عرصه کرد تنگ

5

آخر تو هم ز لانه، پی دانه بر پری

از خون پر تو نیز بدینسان کنند رنگ

6

در سبزه گر روی، کندت دست جور پر

بر بام گر شوی، کندت سنگ فتنه لنگ

7

آهسته میوه ای بکن از شاخی و برو

در باغ و مرغزار، مکن هیچگه درنگ

8

میدان سعی و کار، شمار است بعد ازین

ما رفتگان نبوت خود تاختیم خنگ

متن شعر کپی شد.