کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

درخت بی بر

1

آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز

از جور تبر، زار بنالید سپیدار

2

کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی

از تیشه هیزم شکن و اره نجار

3

این با که توان گفت که در عین بلندی

دست قدرم کرد بناگاه نگونسار

4

گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس

کاین موسم حاصل بود و نیست ترا بار

5

تا شام نیفتاد صدای تبر از گوش

شد توده در آن باغ، سحر هیمه بسیار

6

دهقان چو تنور خود ازین هیمه برافروخت

بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار

7

آوخ که شدم هیزم و آتشگر گیتی

اندام مرا سوخت چنین ز آتش ادبار

8

هر شاخه ام افتاد در آخر به تنوری

زین جامه نه یک پود بجا ماند و نه یک تار

9

چون ریشه من کنده شد از باغ و بخشکید

در صفحه ایام، نه گل باد و نه گلزار

10

از سوختن خویش همی زارم و گریم

آن را که بسوزند، چو من گریه کند زار

11

کو دولت و فیروزی و آسایش و آرام

کو دعوی دیروزی و آن پایه و مقدار

12

خندید برو شعله که از دست که نالی

ناچیزی تو کرد بدینگونه تو را خوار

13

آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد

فرجام بجز سوختنش نیست سزاوار

14

جز دانش و حکمت نبود میوه انسان

ای میوه فروش هنر، این دکه و بازار

15

از گفته ناکرده بیهوده چه حاصل

کردار نکو کن، که نه سودیست ز گفتار

16

آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالت

روز عمل و مزد، بود کار تو دشوار

17

از روز نخستین اگرت سنگ گران بود

دور فلکت پست نمیکرد و سبکسار

18

امروز، سرافرازی دی را هنری نیست

میباید از امسال سخن راند، نه از پار

متن شعر کپی شد.