کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

سپید و سیاه

1

کبوتری، سحر اندر هوای پروازی

ببام لانه بیاراست پر، ولی نپرید

2

رسید بر پرش از دور، ناوکی جانسوز

مبرهن است کازان طعنه بر دلش چه رسید

3

شکسته شد پر و بالی، نزار گشت تنی

گسست رشته امیدی و رگی بدرید

4

گذشت بر در آن لانه، شامگه زاغی

طبیب گشت، چه رنجوری کبوتر دید

5

برفت خار و خس آورد و سایبانی ساخت

برای راحت بیمار خویش، بس کوشید

6

هزار گونه ستم دید، تا بروزن و بام

ز برگهای درختان سبز پرده کشید

7

ز جویبار، بمنقار خویش آب ربود

بباغ، کرد ره و میوه ای ز شاخه چید

8

گهی پدر شد و گه مادر و گهی دربان

طعام داد و نوازش نمود و ناله شنید

9

ببرد آنهمه بار جفا که تا روزی

ز درد و خستگی و رنج، دردمند رهید

10

بزاغ گفت: چه نسبت سپید را بسیاه

ترا بیاری بیگانگان، چه کس طلبید

11

بگفت: نیت ما اتفاق و یکرنگی است

تفاوتی نکند خدمت سیاه و سفید

12

ترا چو من، بدل خرد، مهر و پیوندیست

مرا بسان تو، در تن رگ و پی است و ورید

13

صفای صحبت و آئین یکدلی باید

چه بیم، گر که قدیم است عهد، یا که جدید

14

ز نزد سوختگان، بی خبر نباید رفت

زمان کار نباید به کنج خانه خزید

15

غرض، گشودن قفل سعادتست بجهد

چه فرق، گر زر سرخ و گر آهن است کلید

متن شعر کپی شد.