کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

فلسفه

1

نخودی گفت لوبیائی را

کز چه من گردم این چنین، تو دراز

2

گفت، ما هر دو را بباید پخت

چاره ای نیست، با زمانه بساز

3

رمز خلقت، بما نگفت کسی

این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز

4

کس، بدین رزمگه ندارد راه

کس، درین پرده نیست محرم راز

5

بدرازی و گردی من و تو

ننهد قدر، چرخ شعبده باز

6

هر دو، روزی در اوفتیم بدیگ

هر دو گردیم جفت سوز و گداز

7

نتوان بود با فلک گستاخ

نتوان کرد بهر گیتی ناز

8

سوی مخزن رویم زین مطبخ

سر این کیسه، گردد آخر باز

9

برویم از میان و دم نزنیم

بخروشیم، لیک بی آواز

10

این چه خامی است، چون در آخر کار

آتش آمد من و تو را دمساز

11

گر چه در زحمتیم، باز خوشیم

که بما نیز، خلق راست نیاز

12

دهر، بر کار کس نپردازد

هم تو، بر کار خویشتن پرداز

13

چون تن و پیرهن نخواهد ماند

چه پلاس و چه جامه ممتاز

14

ما کز انجام کار بی خبریم

چه توانیم گفتن از آغاز

متن شعر کپی شد.