مثنوی · پروین اعتصامی
کارگاه حریر
1
به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون
که کار کردن بیمزد، عمر باختن است
2
پی هلاک خود، ای بیخبر، چه میکوشی
هر آنچه ریشته ای، عاقبت ترا کفن است
3
بدست جهل، به بنیاد خویش تیشه زدن
دو چشم بستن و در چاه سرنگون شدن است
4
چو ما، برو در و دیوار خانه محکم کن
مگرد ایمن و فارغ، زمانه راهزن است
5
بگفت، قدر کسی را نکاست سعی و عمل
خیال پرورش تن، ز قدر کاستن است
6
بخدمت دگران دل چگونه خواهد داد
کسی که همچو تو، دائم بفکر خویشتن است
7
بدیگ حادثه، روزی گرم بجوشانند
شگفت نیست، که مرگ از قفای زیستن است
8
بروز مرگم، اگر پیله گور گشت و کفن
بوقت زندگیم، خوابگاه و پیرهن است
9
مرا بخیره نخوانند کرم ابریشم
بهر بساط که ابریشمی است، کار من است
10
ز جانفشانی و خون خوردن قبیله ماست
پرند و دیبه گلرنگ، هر کرا بتن است