کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۸۰ - هر زمان شوری دگر دارم ز تو...

1

هر زمان شوری دگر دارم ز تو

هر نفس دل خسته تر دارم ز تو

2

بر بساط عشق تو هر دو جهان

می ببازم تا خبر دارم ز تو

3

خاک بر فرقم اگر جز خون دل

هیچ آبی بر جگر دارم ز تو

4

چون ندارم هیچ آبی بر جگر

پس چگونه چشم تر دارم ز تو

5

نه که چشم من تر است از خون دل

زانکه دل خون تا به سر دارم ز تو

6

این دل یکتای من شد تو به تو

هر تویی عشق دگر دارم ز تو

7

نی خطا گفتم که در دل توی نیست

هم توی تویی اگر دارم ز تو

8

گفته بودی دل ز من بردار و رو

دل چو خون شد من چه بردارم ز تو

9

هر شبی چون شمع بی صبح رخت

سوز و تفی تا سحر دارم ز تو

10

چون برآید صبح همچون آفتاب

زرد رویی در بدر دارم ز تو

11

همچو چنگی هر رگی در پرده ای

سوی دردی راه بر دارم ز تو

12

همچو نی دل پر خروش و تن نزار

جزو جزوم نوحه گر دارم ز تو

13

ماه رویا کار من از دست شد

تا کی آخر دست بردارم ز تو

14

کوه غم برگیر از جانم از آنک

دست با غم در کمر دارم ز تو

15

خیز ای عطار و سر در عشق باز

تا کی آخر دردسر دارم ز تو

متن شعر کپی شد.