کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت مردی که پس از مرگ حقه ای زر او بازمانده بود

1

حقه زر داشت مردی بی خبر

چون بمرد و زو بماند آن حقه زر

2

بعد سالی دید فرزندش به خواب

صورتش چون موش دو چشمش پر آب

3

پس در آن موضع که زر بنهاده بود

موشی اندر گرد آن می گشت زود

4

گفت فرزندش کزو کردم سوال

کز چه اینجا آمدی بر گوی حال

5

گفت زر بنهاده ام این جایگاه

من ندانم تا بدو کس یافت راه

6

گفت آخر صورت موشت چراست

گفت هر دل را که مهر زر نخاست

7

صورتش اینست و در من می نگر

پند گیر و زر بیفکن ای پسر

متن شعر کپی شد.